ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
39
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
مرخص گرديده كه روانه شود و نوشتجات صاحبى ايلچى هم به او تسليم شده بود ، ملا تاريوردى شيخ الاسلام مسلمانان تفليس كه قدرى از احوال آن پيش بيان شده و در حقيقت مسائل واجبى ضرورى را نميداند ، نزد اسكندر بيك رفته و لولهءكاغذ قطورى كه سران را به لاك محكم كرده به او داده و گفته اين روزنامچهء يك ساله افعال و اعمال طايفهء روسيه است . آنچه در هر باب از پاىتخت روس الى تفليس در اين يكسال وقوع يافته من در اينجا ضبط كردهام . گويا در ايام توقف اسكندربيك هم همهروزه نزد او ميرفته و اخذى از او مىكرده و وعدهء همين روزنامه را به او ميداده ، تا اين روز كه اسكندر بيك عازم بود اين لوله را آورده و مذكور ساخته كه آنچه ميخواهى در اين ضبط است . لكن در اينجا صلاح نيست كه سر آن را بازكنى . يك منزل كه از اينجا دور شدى سر آن را بازكرده ملاحظه كن ، والحال يك طاقه شال ترمهء ممتاز در ازاء اين خدمت به من بده تا بروم . اسكندر بيك را از اين جهت خوشوقتى كلى دست ميدهد و به جناب آخوند مذكور مىگويد كه شال در بقچه حاضر است ساعتى ديگر تشريف آورده بگيريد . آخوند قبول نموده ميرود . چون اسكندر بيك را شوق زيادى به ملاحظهء روزنامهء مذكور بوده طاقت نياورده لوله را باز مىكند ملاحظه مينمايد كه تمام كاغذ سفيد است . بسيار متغير شده درهم مىپيچد و مىگذارد . همان ساعت آخوند معاودت كرده مطالبهء شال مىكند . اسكندر بيك مىگويد آخوند ! اين لوله تمام كاغذ سفيد است . آخوند ميگويد سبحان الله اين دو لوله در طاقچهء اطاق بوده سهوا اين يكى را آوردهام بده تا بروم و لولهء اصل را بياورم . لوله را گرفته ميرود و سه روز پنهان مىشود . تا اينكه اسكندر بيك كه دو سه منزل رفته مرئى « 1 » ميگردد . ديگر چون آوازهء همت و سخاوت جناب نظام الدوله العلية العاليه گوشزد سردار روس گرديده بود . بنابر اينكه ابواب دوستى و تعارف فيما بين آنها مفتوح شود ، موازى يك سروك ثمور كه فى الجمله امتيازى داشت به مصحوب اسكندر بيك به جهت ايشان فرستاد . يوم شنبه هجدهم الى بيست و پنجم : امرى كه قابل تحرير باشد روى نداد . صاحبى ايلچى اكثر روز بتلاوت قرآن و گاهى بتفرج باغ جنب منزل و در سر آب كه از كوه به زير مىآيد ، مشغول بودند . بعضى از اوقات ، اوقات خود را نيز صرف نوشتن خط انگريزى و مطالعهء كتاب مىنمودند . بسيار روزها سردار و بزرگان به ديدن آمده ، ابواب صحبت از هر جا و هر مقوله فيما بين ايشان مفتوح بود . و يك دو دفعه نيز صاحبى ايلچى به منزل سردار رفته . او بسيار عزت و احترام مىنمود و نويد حركت از تفليس و روانه شدن به پتربورغ و آوردن امضاى عهدنامه را از دربار پادشاه خود ميداد . روزى از اين روزها آقا بيك دربندى ، خدمت صاحبى ايلچى آمده مذكور نمود كه در عالم واقعه ديدم سگ زرد بسيار بزرگى روبمن مىآيد و من ايستاده منتظر آمدن اويم ، و محافظت خود را مىكنم كه مبادا مرا اذيت برساند . ناگاه از نظر من غايب شد و هر قدر تفحص كردم ندانستم به كجا رفت . مقارن بيان آقا بيك خبر رسيد كه مصطفى خان طالش « 2 »
--> ( 1 ) - متن : مرعى ( 2 ) - مج : جعفرقلى خان دنبلى